تبليغاتX
همنفس
همنفس

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386-9:26 -سعیده

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام

قد بکش رو باور من زیر سایبون دستام

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبیه عشقت تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

 

لینک ثابت |

یکشنبه بیستم خرداد 1386-15:15 -سعیده

هفت نصيحت از مولانا : 

                                                                   
1 ) گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن(مثل رود)


۲ ) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)


3 ) اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان (مثل شب)


4 ) وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)


5 ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)


6 ) بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )


7 ) اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل ايينه).


 

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385-20:32 -سعیده

جانب دريا شدنم آرزوست


غرق تماشا شدنم آرزوست

 

قصد هر آنجا كه كند يار من


من به همانجا شدنم آرزوست

 

لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم آذر 1385-21:29 -سعیده

لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم آذر 1385-17:56 -سعیده

با که گویم غمهای بی پایان خود را

با که از دنیای مالا مال اندوهم سخن گویم خود یا

هیچکس درددل من را نمی فهمد

 هیچکس با من نمیگوید...نمی خندد....

هیچکس  با من از عشق نمی گوید...از مهر نمی گوید 

نیمه های شب که درد عشق خود را بر سر هر کوچه ای

 من می زنم فریاد

هیچ کس شب را به دنبال صدای ناله های دلخراش من نمی پوید

هیچ کس با من سرود آشنایی را نمی خواند

هیچ کس در کلبه ی تاریک و سرد من نمی ماند

خداوندا!!!!                           گناهم چیست؟

 

 

 

لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم آذر 1385-17:21 -سعیده

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

 تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهائیم روئیده با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی

 و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

 حریم چشمهایم را بروی اشکی

از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

 نمی دانم چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدانم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 شاید خطا کردم ........

و تو بی آنکه فکر غربت چشمهای من باشی ُُ

نمی دانم چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتن ات انگار کسی حس کرد

 من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

هنوز آشفته چشمان توام برگرد ....

.ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

 کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی و فایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم 

ومن در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

 نمیدانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید به رسم علت پروانگیمان

 باز برای شادی و خوشبختی باغ قشتگ آرزوهایت

دعا کردم ...........دعا کردم...........

 

 

لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم آذر 1385-17:15 -سعیده

 

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند   

       و تماشای تو زیباست اگر بگذارند


سند عقل، مُشاعی است همه میدانند  

        عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند


وقتی اظهار نظر کرد دلم فهمیدم    

               عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند


دل دریایی من اینهمه بیهوده مگرد 

               خانه ی دوست همینجاست اگر بگذارند

 

لینک ثابت |

جمعه دهم آذر 1385-13:37 -سعیده

 

 

فقط تویی حرف همه وجود من

وقت نماز زمزمه سجود من....

 

لینک ثابت |

چهارشنبه هشتم آذر 1385-20:23 -سعیده

akh 

                        وقتي گريه كردم گفتند بچه اي !

                          وقتي خنديدم گفتند ديونه اي !

                         وقتي جدي بودم گفتند مغروري !

                        وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!

                       وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي!

                       وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي !

                        وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي!

لینک ثابت |

چهارشنبه هشتم آذر 1385-20:19 -سعیده

    

                

سايه ي توام به هر كجا روي    

سر نهاده ام به زير پاي تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا كه برگزينمش به جاي تو

 

شادي و غم مني به حيرتم

خواهم از تو...در تو آورم پناه

موج وحشيم كه بيخبر ز خويش

گشته ام اسير جذبه هاي ماه

 

گفتي از تو بگسلم... دريغ ودرد

رشته ي وفا مگر گسستني ست

بگسلم ز خويش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شكستني ست

 

ديدمت شبي به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خوابها ببينمت

غنچه نيستي كه مست اشتياق

خيزم و ز شاخه ها بچينمت

 

شعله مي كشد به ظلمت شبم

آتش كبود ديدگان تو

ره مبند... بلكه ره برم به شوق

لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385-21:19 -سعیده

لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385-20:2 -سعیده

لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385-19:39 -سعیده

لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385-9:57 -سعیده

لینک ثابت |

چهارشنبه دهم آبان 1385-4:53 -سعیده

برای تو که صدای بال های کبوتر مهرت در آسمان ابری دلم طنین افکند

 

کنار آشیان تو من آشیانه می کنم

هوای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم...

لینک ثابت |

چهارشنبه دهم آبان 1385-4:48 -سعیده

          از شبنم عشق خاک ادم گل شد             صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

           سر نشتر عشق بر رگ روح زدند              یک قطره فرو چکید و نامش دل شد

لینک ثابت |

چهارشنبه دهم آبان 1385-3:23 -سعیده

داني از زندگي چه ميخواهم ؟

من تو باشم ‚ تو ‚ پاي تا سر تو ...

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو ...بار ديگر تو...

 

 

لینک ثابت |

چهارشنبه دهم آبان 1385-3:20 -سعیده

 

 

شبانگاهان به یاد تو نماز عشق به پا کردم

سر سجاده با گریه برای تو دعا کردم

به امیدی که برگردی دو دست سوی خدا کردم

گرفتم ذکر تو بر لب نمی دونی چه ها کردم

بیا ای نازنین من نماز من نیاز توست

شفای قلب بیمارم دو چشم چاره ساز توست

به هر سجده که می رفتم دلم با زجه می نالید

چه شد مهر نماز من؟

به هر تسبیح می گفتم ز قلبم ناله می آمد

کجاست آن دلنواز من؟

مناجاتم ز داغ توست بیا حاجت روایم کن

غم من از فراق توست بیا حاجت روایم کن....

"احمد شاملو"

 

لینک ثابت |

دوشنبه یکم آبان 1385-16:48 -سعیده

كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چو بر آنجا گذرت مي افتاد
به سرا پاي تو لب مي سودم
كاش چون ناي شبان مي خواندم
بنواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
ميگذشتم ز در خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار
سحر از پنجره مي تابيدم
از پس پرده لرزان حرير
رنگ چشمان ترا ميديدم
كاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابي بودم
كاش در نيمه شبي درد آلود
سستي و مستي خوابي بودم
كاش چون آينه روشن ميشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم مي لغزيد
گرمي دست نوازنده تو
كاش چون برگ خزان رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا ميكرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ...ولوله برپا ميكرد
كاش چون ياد دل انگيز زني
مي خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا ميديدم
خيره بر جلوه زيبايي خويش
كاش در بستر تنهايي تو
پيكرم شمع گنه مي افروخت
ريشه زهد و تو حسرت من
 زين گنه كاري شيرين مي سوخت
كاش از شاخه سر سبز حيات
گل اندوه مرا ميچيدي
كاش در شعر من اي مايه عمر
شعله راز مرا ميديدي

لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385-15:59 -سعیده

 

 

تو نيستي كه ببيني 
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
 چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد كاج
كنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون آينه پاك آب مي نگرند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو مگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
 نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
 چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
 چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
 جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه ديرن خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
 تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است
غروب هاي غريب
 در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
 در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني

 

 

"فريدون مشيری"

لینک ثابت |